
همان لحظه که تیر از شب رها شد تمام قصه یک جا برملا شد من از اول سیه پوش تو بودم همه جای جهانم کربلا شد ای عقل که پرسیده ای از راز جنونم دیوانه ی لبخند کسی در دل خونم آن بی خبرم من که گرفتم خبر از عشق آن خانه به دوشم که درآورده سر از عشق یک دشت به اندازه ی پیچ و خم هستی یک دشت که افتاده بر آن دست چه دستی هر کس که در این راه دلش رفت سرش رفت با یک نظر دوست جهان از نظرش رفت هر کس که خدا را به خود آغشته نیاید هر کس که به دل گندم ری کشته نیاید پرسیدم از او در دلش آن لحظه چه ها بود چه ها بود گفت آن سرِ بر خاک خدا بود خدا بود خدا بود یک دشت به اندازه ی پیچ و خم هستی یک دشت که افتاده بر آن دست چه دستی هر کس که در این راه دلش رفت سرش رفت با یک نظر دوست جهان از نظرش رفت

هفت شهر عشق
سینا سرلک

کجایی نگارم
سینا سرلک

پیلوت
سینا سرلک

شاید شنیده باشی
سینا سرلک

داره بارون میباره
سینا سرلک

مزرعه
سینا سرلک

دل شیدا
سینا سرلک

دلشوره
سینا سرلک

بخند رفیق
سینا سرلک

گوش کن
سینا سرلک

تهران از این طرف
سینا سرلک

بیگانه
سینا سرلک

نیمه ی پنهان
سینا سرلک

بهار
سینا سرلک

این حق ما نبوده دنیا
سینا سرلک

فاتحه خوان من تویی
سینا سرلک

فرشته
سینا سرلک

دختر گل فروش
سینا سرلک

دوست دارم
سینا سرلک

چرا ساکتی
سینا سرلک، مهراد جم

یار قدیمی
سینا سرلک

دنیا
سینا سرلک

آدم برفی
سینا سرلک

صف شلوغ فقر
سینا سرلک

پرواز
سینا سرلک

چیزی بگو
سینا سرلک

عزیزم
سینا سرلک

خط تماس
سینا سرلک

خزر
سینا سرلک

عشق محال
سینا سرلک