نام تو چون، رود روان رفته کران تا به کران ای صدایت
…
صبر کن
محمد معتمدی
عاشقم
ایرانم
و ناگهان
هزار آرزو
بهانه ای برای گریستن
پناه آخر
قاب آه
آفرینش
شرایط خاص
غم دل
پاییز
جان ایران
آرام من
حالا که میروی
لحظه گرگ و میش
حالا که می روی
تا آسمان
شهر خردمند
شب که نسیم می وزد
همیشه یکی هست
تنگ تنهایی
کوبار
خورشید
کویر
عشق و آتش
برف
یلدا
سیانور
ایران من