بیا باز دوباره برای آخرین بار بپرسم که چه کردی؟ که به جز خودت شدم از همه بیزار(بیمار گرفتار) چه جادویی به کار بردی که اصلا بد نیاوردی که از چشمام نمیوفتی میگفتم جونمه چشمات، هر موقع صدام میکردی و ارشاد که میگفتی منو صدا کن که صدات معجزه ی قرنه برام آغوشت اقامتش امنه برام همه درا بسته شده روم تو بیا منجی من باش، بیا سمت من تا حل شه غمام ولی من و تو نبودیم این اواخر آدمای چندسال پیش و اون علاقه ای که بود بین من و تو مال کی شد بگو چیشد بگو چیشد من عاقل یهو دیدم به دیوونگی مطلق رسید کارم کاری کردن باهام که ندارم عادت به هیشکی قد سیگارم