رویاهای گمی داشت صورتی گندمی داشت موهاش یکم کوتاه بود مثل هلال ماه بود لبخندی تو دلی داشت یه اخم خوشگلی داشت چشماش همیشه نم بود طفلکی عاشقم بود سفیدی موهامو خط پای چشمامو خش صدامو دوست داشت بدخلقی هامو دوست داشت با اینکه سنش کم بود خیلی مراقبم بود میخواست که جون پناهم شه عشق تو رویاهام شه من توی خون و آتیش اون اول جوونیش من زخمی از گذشته ام اون خنده ی دمادم ما هرچی میدوییم به هم نمی رسیدیم عشقی که بین ما بود از ریشه اشتباه بود طفلی دلش شکستو رومن چشماشو بستو ازم برید و رنجید هیچوقت ولی نفهمید زخمش توی صدام موند کوهی رو شونه هام موند پشتم از عشقش خم شد کلی از عمرم کم شد