[اینترو] احساس کردم تووی سی و پنج سالگیم باید این آهنگو برای شروع داستانی که در چند سال پیش داشتم بخونم آدمی که تصمیم میگیره از فضایی که تووش هست بیرون بزنه و هیچوقت خونشو یادش نمیره [ورس یک] قلبی که شکست، دستی که نوشت پس دلش میخواست که بیشتر فقط بده وقت بهش خوب میدونست که بیشتر از این حقشه دست به کار شد، بال و پَر گرفت با تنهاییاش میساخت دوستیشو با دلتنگیاش، از خونه دور میشد از نفرینا گذشت، ترسیدن با موج به خودش قول داده بود و خودشو کشوند [کورس] من این خونه رو، همه جا با خودم میبرم میبرم میبرم، میبرم میبرم میبرم [ورس دو] توو خونه هوای سرد زد پا شد و بساطو جمع کرد همونو چسبید به نقشش همه فکر میکردن بچست جلوی آینه میگفت نقشه هاتو تا دیدی برو تا روز رفتن رسید و تنو تا برزخ کشید و آرزوتو پاک نویس کن [کورس] من این خونه رو، همه جا با خودم میبرم میبرم میبرم، میبرم میبرم میبرم من این خونه رو، همه جا با خودم میبرم میبرم میبرم، میبرم میبرم میبرم [ورس سه] قلبی که شکست، دستی که نوشت پس دلش میخواست که بیشتر فقط بده وقت بهش میدونست که بیشتر از این حقشه دست به کار شد و، بال و پَر گرفت