واسه بیتابیِ روزایِ پر از حسرت و آه واسه بیخوابی چشمای ترِ خیره به راه واسه سنگینیِ آوار غم تنگ غروب واسه دلگیریِ بارون تو شب غربت ماه واسه من مرهم زخمم غزل و ترانه شد تب پرشور نوشتن یه شروع تازه شد میخوام قصهمو بدونن همهی شبزدهها قصهی غروب پاییز که پر از ستاره شد قصهی غروب پاییز که پر از ستاره شد... ای که تن دادی به حجم قفس گذشتهها! بذا زیباییِ حست بشه متنِ قصهها بشه الهام یه شعر و بشه نقشی روی بوم بشه نغمههای ساز و نفس ترانهها واسه من مرهم زخمم غزل و ترانه شد تب پرشور نوشتن یه شروع تازه شد میخوام قصهمو بدونن همهی شبزدهها قصهی غروبِ پاییز که پر از ستاره شد