من اگر بامن نباشم میشوم تنهاترین چیز با من گرشوم من باشد از من باترین چیز من نمیدانم کیم من لیک یک من درمن است ان که تکلیفش بامنه من روشن است من اگر از من بپرسم ای من ای همزادمن ای من غمگین من در لحظه های شاد من هرچه از من یا منه من درمن من دیده ای مثل من وقتی که با من میشوی خندیده ای هیچ کس بامن چنان من مردم آزاری نکرد این من من هم نشستو مثل من کاری نکرد ای منه با من که بی من من تر از من می شوی هرچه هم من من کنی حاشا شوی چون من قوی من منه من من منه بی رنگ بی تاثیر نیست هیچکس بامن منه من مثل من درگیر نیست کیست این من این منه بامن زمن بیگانه تر این منه من من من کنه من از منه کمی دیوانه تر زیر باران من از من پر شده ان دشوار نیست ورنه من من کردن من از منه من عار نیست راستی اینقدر من را از کجا آورده ام بعدهرمن بار دیگر من چرا من آورده ام در دهان من نمیدانم چه شد افتاد من مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتادمن کیست این من این منه بامن زمن بیگانه تر این منه من من کنه من از منه من کمی دیوانه تر