من تشنه و پژمرده، تو باران بهاری من تشنه و پژمرده، تو باران بهاری گل کن که در این ثانیه ها عشق بکاریم گل کن که در این ثانیه ها عشق بکاریم آه ای تو که در هر چه دل تنگ نشاطی آه ای تو که در هر چه دل تنگ نشاطی یک لحظه مرا باش یک لحظه مرا باش درآ از در یاری من مانده ام و یاد شب آشوب نگاهت من مانده ام و یاد شب آشوب نگاهت دیگر نه امیدی، نه پناهی نه قراری دیگر نه امیدی، نه پناهی نه قراری گفتی نه و گفتی نه و عمری سپری شد یک بار پذیرای دلم باش که آنی من سوخته ام کار من از کار گذشتهست من سوخته ام کار من از کار گذشتهست تا تازه شوم کاش بر این داغ بباری