خبر داری که خان دایی فرمونو با چاقو زدن دوباره باز حرومیا با هم به میدون اومدن چشمانتاو وا کنم خان دایی من قیصرم داش اکلم که گرد و خاک کوچه ها نشسته روی کاکلم