رسمو بهم زدی با من قدم زدی از عشق دم زدی تا روزگارمو بعداً سیاه کنی رو رد پای رود بارون گرفته بود شب جون گرفته بود چادر زدم که تو موهاتو وا کنی گفتم که جونمو قلب جَوونمو قد کمونمو نذر چشات کنم تا اعتنا کنی کُشتی بهارمو قلب مزارمو داروندارمو دادم که دردمو شاید دوا کنی چشمای آسمون رنگینترین کمون تعارف نکن بمون! کفشاتو در بیار تا خون به پا کنی درداتو موبهمو تو گوش من بگو تا خندههاتو تو جغرافیای عشق فرمانروا کنی ماهی کنار رود از غصه مرده بود خوابم نبرده بود گفتی که نذرتو باید ادا کنی