چون پارهسنگیل
عاشقم
به گنجشکی هراسان
و هر بار ناامید
برمیگردم به خاک
برمیگردم به خویش
ناامید و نیازمند
زبانه میکشد
آغوشم بهسویت
از تو دور افتادهام
از تو دور افتادهام...
در بیمجالی و لالی
به کاغذ آتشرسیده میمانم
جداشدهای از نخ نگاهم
چون بادکنک ماه
سالهاست از کرشمه باران تو میگذرم
بیچتر و بارانی
در سایه پنهان میشوم
در گریه پیدا
هر چه هستم
از تو دورم
دور...
دور...
دور...
هر چه هستم
از تو دورم
دور...
دور...
دور...