متن آهنگ نسیم بهاری از روح الله خالقی، سپیده رئیس السادات، Canadian Golha Orchestra
شود آیا که نسیم بهاری
گوید آن خرمن گل را ز یاری؟
دل دیوانه از کف برون شد
خبر از حال دل من چه داری؟
دارم شبی، چون موی تو، بی روی تو ای گل
کرده پریشانم پریشان موی تو ای گل
روزی که دادم جان و دل در راه تو از کف دردا نبودم باخبر از خوی تو ای گل
آخر روا نیست ای یار جانی
با مهربانان نامهربانی
یک شب از حسرت رویت نخفتم
آتش عشق تو در دل نهفتم
گرچه ترک من مسکین بگفتی
مردم و راز تو با کس نگفتم
تا کی عتاب و سرکشی ای مه کنی با من
تا کی ز دست من کشی ای تازه گل دامن
گفتی نمیداند رهی، رسم وفاداری تو بی وفایی ای بت پیمان شکن، یا من
آخر روا نیست ای یار جانی
با مهربانان نامهربانی